تبليغاتX
چند کلمه حرف حساب
طنز، داستان، سرگرمی و ...

«قلب مادر»

داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پیغام‌

که‌
کُند مادرِ تو با من‌ جنگ

هر
کُجا بیندم‌ از دور کُند
چهره‌ پر چین‌ و جبین‌
پُر آژنگ

با نگا
هِ غضب‌ آلود زند
بر د
لِ نازکِ‌ من‌ تیرِ‌ خدنگ

ماد
رِ سنگ‌دلت‌ تا زنده‌ست
شهد در کا
مِ من‌ و توست‌ شَرنگ

نشوم‌ یکدل‌ و یکرنگ‌ تو را

تا نسازی‌ د
لِ او از خون‌ رنگ

گر تو خواهی‌ به‌ وصالم‌ برسی‌
باید این‌ ساعت‌
بی‌خوف و درنگ

روی‌ و
سینۀ تنگش‌ بدری‌
دل‌ برون‌ آری‌ از آن‌
سینۀ‌ تنگ

گرم‌ و خونین‌ به‌ منش‌ باز آری‌

تا
بَرد ز آینۀ‌ قلبم‌ زنگ

عا
شقِ بی‌خرد ناهنجار
نه
،‌ بل‌ آن‌ فاسقِ بی‌عصمت‌ و ننگ

حُرمتِ مادری‌ از یاد ببُرد
خیره‌ از باده‌ و دیوانه‌ ز
بنگ

رفت‌
و مادر را افکند به‌ خاک‌
سینه‌ بدرید و دل‌ آورد به‌ چنگ

قصدِ سرمنزلِ معشوق‌ نمود
د
لِ مادر به‌ کفش‌ چون‌ نارنگ

از قضا خورد د
مِ در به‌ زمین‌
و اندکی‌
سُوده‌ شد او را آرنگ

وان‌ دل‌ گرم‌ که‌ جان‌ داشت‌ هنوز

اوفتاد از کف‌ آن‌
بی‌فرهنگ

از زمین‌ باز چو برخاست‌ نمود
پی‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ

دید کز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌
آید آهسته‌ برون‌ این‌ آهن
گ:

«
آه‌ دست‌ پسرم‌ یافت‌ خراش‌
آه‌ پای‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ
»


نوشته شده توسط سید حسام الدین یزدان پناه در ساعت 16:50 | لینک  | 

ساعتی بسیار می باید کشیدن انتظار                  

                                    تا که در جوف صدف باران شود دُر عدن

روزها باید که تا یک مشت پشم از پشت میش   

                                زاهدی را خرقه گردد یا حماری را رسن 

ماه‌ها باید که تا یک پنبه‌دانه از زمین     

                                   شاهدی را حله گردد یا شهیدی را کفن

سالها باید که تا یک سنگ اصلی زآفتاب  

                                 لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

قرنها باید که تا یک کودکی از روی طبع  

                                عالمی گردد نکو یا شاعری زیبا سخن

عمر‌ها باید که تا از لطف حق، پیدا شود  

                              بایزیدی در خراسان یااویسی درقرن

                                       

             منسوب به سنایی

 و نقل قول از پدر نازنینم جناب آقای سید مهدی یزدان پناه که 

 از دوری ایشان بسیار دلتنگم

نوشته شده توسط سید حسام الدین یزدان پناه در ساعت 16:8 | لینک  | 

 

نقل قول از سایت خبرگذاری جمهوری اسلامی ۲۷/۱۰/۹۰

ایران باید به قطب دارو و درمان منطقه تبدیل شود / طب سنتی ایرانی اسلامی یك مكتب كامل پزشكی است

تهران - رییس جمهوری اسلامی ایران با تاكید به اینكه ایران در پنج سال آینده باید به قطب دارو و درمان منطقه تبدیل شود، گفت كه طب سنتی ایرانی اسلامی یك مكتب كامل پزشكی است.

 

بنده حقیر: خدا خودش یک رحمی بکند. آخر این مریضهای بیچاره چه گناهی دارند؟

واحتمالا بر اساس نوشته های روی صندوق های صدقه، نسخه همه این مریضها هم بیش از یکی نبوده و آن هم پرداخت صدقه است. فقط بیماران محترم مراقب باشند که صدقات خود را در صندوقهای سالم و تایید شده از طرف کمیته امداد بریزند. در غیر این صورت  این کمیته و وزارت محترم بهداشت و درمان هیچگونه مسوولیتی نسبت به عدم بهبود بیماران بر عهده نخواهند داشت.

نوشته شده توسط سید حسام الدین یزدان پناه در ساعت 15:15 | لینک  | 

 

دور از جان شما چند روزیست که بیمارم.

وقتی به پزشک مراجعه کردم بعد از پرسیدن علایم بیماری گفت: چند روزه مبتلا شدین؟

من: دو روزی میشه خانوم دکتر.

خانم دکتر: خب اگه تا سه روز دیگه خوب نشدین دوباره بیاین معاینتون کنم و آزمایش بنویسم.

من: یعنی چی خانوم دکتر؟

اینبار خانم دکتر که انگاریک سوال نامربوط ازایشان پرسیده باشم، با یک تامل عصبی وار گفت: یعنی بیماری شما در حال حاظر آنفولانزاست، اگه تا سه روز دیگه خوب نشد دوباره باید بیاین تا براتون آزمایش بنویسم.

برای لحظاتی وا رفتم. با خودم فکر کردم که خوب فرض کنیم مشکل من آنفولانزا نباشد و خدای ناکرده همانی باشد که در مخیله خانم دکترگنجیده است. اونوقت برای مراجعه مجدد یه کمی دیر نیست؟. وانگهی خب چرا همین الآن این معاینه دوم رو انجام نداده و آزمایش را نمی نویسد؟

در شش و بش این داستان، همچنان حیران بودم که خانم دکتر فرمود؟

براتون قرص سرماخوردگی نوشتم. هر شش ساعت دوتاشو میخورین، با یه آمپول مسکن که همین الان میزنین.

من حیرتزده پرسیدم: فقط قرص سرماخوردگی؟

خانم دکتر: بله.

من: بدون آنتی بیوتیک؟

خانم دکتر: نیازی به آنتی بیوتیک نیست.

باور کنید که در این لحظه چشمانم از تعجب کاملا گرد و گشاد شده بودند. و با همان حالت، تشکر کنان از ایشان جدا شده به داروخانه مراجعه کردم.

امروز سه روز از آن ماجرا میگذرد و من، همین من بیمار از بوی عفونت سینوس هایم که در فضای دهانم پراکنده میشود  در رنجم.

پی نوشت: امیدوارم حالتان از جمله آخر بد نشده باشد، ولی متاسفانه حقیقت دارد.

پی نوشت بعدی: فکر کنم امروز باید مراجعه مجدد داشته باشم ولی میترسم. هم از جان خودم و هم از عصبانی شدن خانم دکتر.

 

نوشته شده توسط سید حسام الدین یزدان پناه در ساعت 13:44 | لینک  | 

 

 

 بنقل از سایت شهر خبر

ترس از زلزله شب گذشته در مازندران، ۸ نفر را در آمل راهی بیمارستان کرد.

رئیس بیمارستان ۱۷ شهریور آمل در گفت‌وگو با فارس در آمل اظهار کرد: با وجود برگزاری مانورهای زلزله در کشور و پخش برنامه‌های آموزشی در مورد زلزله به دلیل عدم رعایت اصول ایمنی هنگام وقوع زلزله، زلزله چهارشنبه مازندران در آمل هشت نفر را به دلیل عدم کنترل آرامش راهی بیمارستان کرد.
شهرام کاشانی عنوان کرد: زلزله روز چهارشنبه به مرکزیت بابل که بسیاری شهرهای مازندران از جمله آمل را نیز لرزاند، تلفات جانی نداشت.
وی تصریح کرد: هشت مراجعه‌کننده به این بیمارستان همگی به دلیل ترس از زلزله و از دست آرامش خود مجبور به مراجعه به بیمارستان شدند.
کاشانی ادامه داد: این هشت نفر شامل چهار مرد و چهار زن بود که از این تعداد یک‌ نفر به دلیل دررفتگی کتف
بستری شد.
رئیس بیمارستان ۱۷ شهریور افزود: هفت نفر دیگر که دچار صدمات سر و بینی و نواحی دیگر بدن شده بودند پس از درمان سرپایی و جراحی‌های سرپایی و دارو مرخص شدند.

دیگه من چی بگم؟

خود زلزله کاری نکرده، مردم دارن خودکشی میکنن

نوشته شده توسط سید حسام الدین یزدان پناه در ساعت 14:49 | لینک  | 

با سلام خدمت همه دوستان

بنده حقیر از امروز برای بار دوم در بلاگفا عضو شدم و شروع به نوشتن کردم.

حقیقت این است که قبلا گاهی جسته گریخته مینوشتم و درد دل میکردم ولی برای مدتی طولانی به اینجا نیامدم تا جایی که رمز عبور و اسم کاربردیم را فراموش کردم.

از دست این زمانه، آدم اسم خودش را هم فراموش میکند.

حالا اینکه بر سر وبلاگ قبلیم چه آمده خدا داند و بس.

بله خلاصه. این شد که دوباره و البته به پیشنهاد یکی از دوستان خوبم  تصمیمی گرفتم در حد کبری که.....

دوباره و از اول شروع کنم به نوشتن. فلذا مینویسم        قربان همه شما

 

نوشته شده توسط سید حسام الدین یزدان پناه در ساعت 11:25 | لینک  |